الهی: موج از دریا خیزد وبا وی آمیزد ودر وی گریزد و از وی ناگزیر است
انا لله وانا الیه راجعون الهی: داراتر از من کیست که تو دارایی منی الهی:
از خواندن نماز شرم دارم واز نخواندن آن بیشتر
حضرت علامه حسن زاده آملی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 10:34  توسط روح الله
|
خط شکن
به جاي آنکه در سنگر فرماندهي بنشيند و بچه هاي خط شکن را راهنمايي کند خودش خط شکن بود . اولين نفري بود که هميشه خودش را به خاکريز دشمن مي رساند . کمتر اتفاق مي افتاد که حاج حسين موقع عمليات جلوتر ديده نشود. ايثار
ترکش توپ خرده بود به گلوشان . خودش و راننده اش . خون ريزيش شديد شده بود و نمي گذاشت زخمش را ببندم . مي گفت اول اون . اون زن و بچه داره امانته دست من و بي هوش شد .
مثل همه
يک روز براي ناهار مسئولين چلوکباب آوردند. ولي غذاي بقيه بچه ها چيز ديگري بود . وقتي حاج حسين از جريان مطلع شد پرخاش کنان به مسئولين تدارکات گفت :" چرا براي ما چلو کباب آورديد و براي ديگران نبرديد؟ فورا يا فکري براي آنها بکنيد يا اين غذا را از جلوي من برداريد ." بعد هم لب به غذا نزد.
احترام به علماء
احترام خاصي براي روحانيت قائل بود . در برابر آنها خود را کوچک مي گرفت . بارها در مقابل چشم نيروهاي لشکر دست علمايي که در لشکر حضور پيدا مي کردند را مي بوسيد . مي گفت :" ما هر چه داريم از اين علماي شيعه داريم "
نا شناس
1) به آرپي جي زن گفتم چرا شليک نمي کني ؟ گفت نيروي کمکي من رفته موشک بياره . چند دقيقه بعد حسين از راه رسيد . خسته و کوفته با يک گوني موشک آرپي جي . بعد هم شروع کرد به بستن خرج موشک . فهميدم کمک آرپي جي زن هم شده .
2) حمام خراب شده بود . حاج حسين به راننده تانکر آب گفت :" برادر مي شود لوله آب را روي سر من بگيري تا سرم را بشويم ؟" راننده تانکر گفت :" مگر خون تو از بقيه رنگين تر است برو در نهر شنا کن " حاجي گفت :" من به آن آب حساسيت دارم ." بالاخره با اصرار راننده شيلنگ را روي سر حاجي گرفت . موقع شستن سر به خاطر اينکه حاجي يک دست داشت مقداري در شستن شامپوها معطل شد . راننده گفت: " مردم با دو دست کم مي آرن . تو نصفه اومدي چه کار کني . اصلا دست و پاگير هستي . جبهه شده بچه باز ي. حالا يک چيز شنيده اند همه مي خوان بشن خرازي . يکي نيست بگه پدر آمرزيده ها او که مي بيني جنسش فرق داره ." حاج حسين همچنان ساکت بود . آخر سر هم راننده براي شوخي آب را گرفت داخل يقه حاجي و او را خيس کرد . حسين هم خنديد و بعد به طرف قرارگاه رفت. راننده هنوز نمي دانست با چه کسي طرف بوده است .
پيش بيني شهادت
گفت:" من در اين عمليات شهيد مي شم ." گفتم :" اگر شهيد شدي اسم بچه ات را چه بگذارند؟ " گفت مهدي . اين صحبت ها بيست ساعت قبل از شهادتش بود .
مقام معظم رهبري :
" او ( حسين خرازي ) سردار رشيد اسلام و پرچمدار جهاد و شهادت بود که با ذخيره هايي از ايمان و تقوا و جهاد و تلاش شبانه روزي براي خدا و نبرد بي امان با دشمنان اسلام در آسمان شهادت پرواز کرد و بر آستان رحمت الهي فرود آمد و به لقاء الله پيوست . "
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 21:43  توسط روح الله
|
گزيده اي از سيره هاي عملي سردار شهيد همت :نماز شبشب عروسي حاجي بود که صداي گريه شنيديم . من و مادرم رفتيم طرف اتاق . درباز بود . نگاه کردم ديدم ابراهيم گوشه فرش اتاق را جمع کرده و نشسته رئي زمين و "يس" را با همان حزن عجيبش مي خواند و گريه مي کند . پرسيدم چي شده ؟ گفت : هيچي برويد بخوابيد . آمديم بيرون . ولي تا صبح صداي گريه اش مي آمد و مشغول معبود و معشوق حقيقي اش بود . معرفتابراهيم براي مرخصي به شهرضا آمد . مادرش براي ناهار نان وکباب برايش فراهم کرد. چند لقمه اي بيشتر نخوردو کشيد کنار . به او تعارف و اصرار کردم که غذايش را بخورد . ولي در حالي که اشک در چشمانش داشت در پاسخم گفت :" پدر من چگونه مي توانم در اين سفره پر محبت و گرم نان تازه و کباب صرف کنم در حالي که نمي دانم يارانم همسنگرانم بسيجيان عزيز چه غذايي مي خورند. " تواضعبه زحمت جارو را از دستش گرفتم . داشت محوطه راآب و جارو مي کرد . کار هرروز صبحش بود. ناراحت شد وگفت:" بذار خودم جارو کنم . اين جوري بدي هاي درونم هم جارو ميشن . " احترام به همسرهمسر شهيد: معتقد بود که خانم خانه نبايد سختي بکشد . هيچ وقت اجازه نمي داد خريد خانه را انجام بدهم . به من مي گفت فکر نکن من تورا در خانه اسير کرده ام . اگر مي خواهي بروي در شهر بگردي برو . ولي حاضر نيستم تو حتي يک کيلو بار دستت بگيري و به خانه بياوري . وقتي مي آمد خانه من ديگر حق نداشتم کار کنم . لباس بچه را عوض مي کرد . شير براش درست مي کرد . سفره را مي انداخت وجمع ميکرد پابهپاي من مينشست لباسها را مي شست و پهن مي کرد خشک مي کرد و جمع مي کرد. توسلاز جيبش کاغذي در آورد وداد به دستم و گفت :" بيا اين زيارت عاشورا رو با هم بخونيم " گفتم حاجي بيا خودت بخون و گريه کن . من هزار تا کار دارم . وقتي بلند شدم بروم حال عجيبي داشت . زيارت را مي خواند و اشک مي ريخت . شهيدان زنده اندشبانه مي روند تا براي شهيدي زير پاي قبر حاجي قبر بکنند . همين طور که قبر را مي کنده اند قبر حاجي سوراخ مي شود . قبر کن مي بيند بوي عطر و گلاب بلند شد و روشنايي زيادي در اين قبر است . فکر مي کند شايد نور از بيرون به داخل قبر تابيده است . بيرون را نگاه مي کند مي بيند تاريک است . ولي داخل قبر نوراني است . نگاه مي کند ميبيند پاي حاجي پيداست و کمي خاک روي آن ريخته است . خاکها را کنار مي زند . مي بيند که بدن حاجي و لباسهايش پس از چهار سال تازه ي تازه است . بعد گچ مي آورد و قبر را دوباره درست مي کند. سردار شهيد حاج ابراهيم همت :![]() براي اينکه خدا لطفش و رحمتش وآمرزشش شامل حال ما بشود بايد اخلاص داشته باشيم وبراي اينکه ما اخلاص داشته باشيم سرمايه مي خواهد که از همه چيزمان بگذريم وبراي اينکه از همه چيزمان بگذريم بايد شبانه روز دلمون و وجودمون و همه چيزمون با خدا باشد . اينقدر پاک باشيم که خدا کلا ازما راضي باشد . قدم بر ميداريم براي رضاي خدا حرف ميزنيم براي رضاي خدا شعار ميدهيم براي رضاي خدا ميجنگيم براي رضاي خدا همه چيز همه چيز همه چيز خالص براي خدا باشد که اگر چنين شد پيروزيم . چه بکشيم چه کشته بشويم اگر چنين باشيم پيروزيم و هيچ ناراحتي نداريم و شکست برايمان معنا ندارد .
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 21:33  توسط روح الله
|
فرارسیدن اربعین حضرت سیدالشهدا ء واصحاب با وفایش بر امام زمان (عج)
وبرنائب عاشورایی اش امام خامنه ای(روحی فداء) وبرهمگان تسلیت باد
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 17:11  توسط روح الله
|
این هم سروده ای از حضرت علامه حسن زاده آملی(حفظه اله)
تقدیم به همه سالکین کوی دوست وتشنگان معارف الهیه
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 10:38  توسط روح الله
|
پیر ما گفت شهادت هنر مردان است عقل نامرد دراین دایره سرگردان است پیر ما گفت که مردان الهی مردند
که به دنبال رفیق ازلی می گردند
شهادت شهادت
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 22:28  توسط روح الله
|
انسان موجودی است ناشناخته، و او همان موجودی است که خداوند او رابزرگترین صنع خویش نامیده است ،و او را برتمامی مخلوقات خویش برتری داد و در کلام خویش هنگامی که از انسان سخنی به میان می آید، از او به بزرگی یاد می کند و لذا به فرشتگان امر به سجده بر او می کند
سخن گفتن از انسان و شناخت حقیقت او ملزم به این است ،که ابتدا انسان در مسیر انسانیت گام نهاده باشد و از چشمه زلال و الهی آن چشیده باشد در غیر این صورت مانند کسی است که در مکان تاریک و ظلمتی بسر برد و در همان حال بخواهد نور و روشنایی را برای دیگران توصیف کرده و آنان را به آن دعوت کند
ایشان در بیان وبنان خود به زیبایی از انسان سخن می گوید وچنین می فرماید:
انسان تامنزل حیوانیت باسایر حیوانات هم قدم بوده واز این منزل دوراه در پیش دارد که با قدم اختیار باید طی کند: یکی منزل سعادت که صراط مستقیم رب العالمین است ویکی راه شقاوت که طریق شیطان رجیم است**
ایشان می فرماید: انسان یک موجود عجیبی است درجمیع طبقات موجودات ومخلوقات باری تعالی هیچ موجودی مثل انسان نیست اعجوبه ای است که از او یک موجود الهی وملکوتی ساخته می شود ویک موجود جهنمی شیطانی هم ساخته می شود**
اما درجایی هم سخن از واماندگی عقول در شناخت انسان به میان می آورد ولذا چنین می فرماید: آنهایی که می گویند ما انسان راشناختیم اینها یک شبحی از انسان__ آن هم نه انسان شبحی از حیوانیت انسان__ راشناختند وگمان کردند که انسان همین است . آنهایی که ادعا می کنند که مااسلام شناس هستیم اینها هم یک چیزی از این مرتبه نازل اسلام رادیدند وبه همین قناعت کردند و گمان کردند که اسلام راشناختند** و می فرماید تمام عقول فلاسفه بزرگ عالم در هر جزئی از جزئیات ساختمان همین بشر،که یک جزء ضعیف ناچیز نسبت به عالم کبیر است،متحیر است**
**کتاب انسان شناسی در اندیشه امام خمینی(ره)
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 19:19  توسط روح الله
|
وآنان که این امانت الهی راپاس میدارند ،واین خلعت بهشتی را به دور از هر گناهی محترم می شمارند ، رضایت الهی را که روزی هر وجودی نمی شود خریدارند ،وبهشت برای آنان منزلگاه زیبایی است .
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 17:43  توسط روح الله
|
یادش بخیر...........
جمله ای که همیشه نز دیک سال نو سر زبون همه برو بچه های هیئت میاد همه اونهایی که وقتی سال تحویل فرا میرسه ،شهر وتمام زرق وبرقها و تمام هیاهوی اون رو رها کرده وبرای آذین بندی کوچه پس کوچه های شهردلشون سر به بیابونهای فکه وطلائیه می ذارند یادش بخیر...... لحظه سال تحویل........... کنار رود اروند و سر و سینه زدن بچه های هیات یادش بخیر....... بیا بون فکه، روضه خوندن آقا سید وحید، و۱۱۰بار ذکری که تقدیم شهدا می کردیم یادش بخیر......... مهمانی شهدا وذکر دست تو در دست خدا سید علی خامنه ای خدایا می شه امسال هم مهمان شهدا باشیم و خلاصه می شه............................ ان شاءالله
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 11:43  توسط روح الله
|
|
|